سپیده صبح

که زرده تخم مرغی

در آسمان داغ می شود

زودتر از خروس موبایلم

بیدار می شوم

وقطارها را منتظر نمی گذارم

آنقدر سگ را می دوانم

تا پولم از نان بالا برود

وماه که شیفتش را تحویل می گیرد

با بوق سگم از خواب می پرد

و دیگر برایم فرقی نمی کند

ظهور کنی

وقتی نحسی سیزده ات

من را بگیرد

راستی تو که نیستی

کمر چند شرکت جهانی شکست

شاید نوبت من باشد

که با مصاحبه هایم

تلویزیون را سرگرم کنم                                                                            5

 

تا اشک هایمان

حس انسان دوستی تان را

قلقلک بدهد

و روانشناس بگوید

عزیزم

این مرگ ها طبیعی است

قرص آرام بخش را بدهید

به اقیانوس آرام

تا

آرام

آرام

کوسه ها را

به خواب

ماهی ها ببرد

 

   + صادق چوگانی - ٧:٢٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ بهمن ،۱۳٩٠

 

موهای سفید پدر
پرچم های صلحی است
که برای مرگ تکان می دهد
و ماهر روز  فراموش می کنیم
چون کویرکه آب را
یادمان رفته
که قنداق هایمان موهای پدر
را رنگ کرد
پدر دست به درخت می دهد
و ما عصای کوری
که هیچ وقت
   هیچ وقت
برای پدر درخت نشدیم

   + صادق چوگانی - ٦:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ تیر ،۱۳٩٠

 

تقدیم به علیرضا پورحسین و ویلچرش

خدا که یادش رفت
پاهایش را بکشد
دلش می خواست
بادبادک باشد تا با
نفس باد برود
نمی دانست بادبادک با
نخ خودش را دار زده است
این ویلچر لعنتی و نخ
قاتل یک نفرند

   + صادق چوگانی - ۸:٥٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠

 

زمستان کوتاه نمی آید
آدم برفی اش را نمی آورد
و
تو به چوب اسکی ات فکر می کنی
که خاک یکسال دیگر اجاره اش را تمدید کرده
کاپشن به من که سال دیگر
قدش به من نمی رسد

 

   + صادق چوگانی - ٥:٥٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٩

 

صدف بر گردن دریا درخشان
ساحل سینه ریزش رد پاهای جامانده توست
اما مرواریدت را دریا خورد
ماهی ها تورت را به بازی گرفته اند
تن فروشی خزر
موج ها در حسرت بازی با ساحلت
ماهیگیر پیر

برگرد
برای شکم فرزندانت نقشه ای تازه بکش
تاریخ رویش نمی شود
دوباره از فرار دختران خزر بنویسد
ماهیگیر پیر
برگرد
نگاهم کن
شاید روزی من
و تو
بیگانه شویم

   + صادق چوگانی - ٤:٤٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٩

سنگ کلیه

تمام سنگهایت از بدن من
بیرون می آید
لازم نیست دیگر چفیه ات را ببندی
تا زیتون هایت را پس بگیری
سنگهایت را من به دوش می کشم
تا تو با کبوترانت بازی کنی

   + صادق چوگانی - ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٩

مهمان نواز

اسکندر
چنگیز
تیمور
برادرهایم
و صدام حسین اسم پسرم
منتظر جنگ های بعدی می مانم
تا اسم نوه هایم را انتخاب کنم

   + صادق چوگانی - ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٩

روزهای بادبادکی

یاد آن روزهای باد بادکی به خیر

روزهایی که خنده ها یمان گنجشک ها را از خواب می پراند

و ما با فصل ها  بازی می کردیم

هفت سنگ تنها قصر زندگی یمان بود

کره زمین توپی بود که شوتش می کردیم

علی پروین و مارا دو نا قهرمانانی بودند که با دهان ما می خندیدند

کتانی چینی اسبی بود که به سفیدیش می نازیدیم

و هئیت ها گناهانشان را با ما پاک می کردند

زنجیر ها به پشت گرمی ما مغرور بودند

برای ما همه چیز بوی آسمان می داد

33 بار گالیله وار سوار بر کره ام دور خورشید گشته ام

از خواب می پرم

کاغذهای بادبادک مان سوخته اند

فریادهایمان عقاب ها را دق مرگ می کنند

و بازیچه همیشگی فصل ها شده ایم

سنگها به بدنمان نزدیک تر شده اند

کره زمین گیج ما را دور خویش می گرداند

اسطوره هایمان طبلهایی تو خالی که برای خودشان هم صدایی ندارند

ماشین های زیر پایمان که هیچ وقت به ما نمی نازند

هئیت ها گناهکارانی شده اند که به ما پناه دادند

شاید زنجیر هایمان را باز کنیم
و

من دیگر خوابم نمی برد

تا خواب آن روزهای بادبادکی را ببینم 

 

   + صادق چوگانی - ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ تیر ،۱۳۸٩
← صفحه بعد